00:00

متن مرتبط با «96 7 fm» در سایت 00:00 نوشته شده است

07 در کانون توجه

  • نیلوبلاگ

    07در این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور می‌کنیم.میگفت الی...از لحظه ای که وارد شدی و رفتی نشستی ؛ تا لحظه ای که بلند شی بری نگاهم به پاهات بود....چه پاهای قشنگی داری....راستش فکر نمیکردم روزی برسه که یکی توی صورتم این حرفو بزنه و من با پست دست نزنم تو دهنش و بجاش از فرط تنهایی تلاش کنم جنبه های مثبتش رو ببینم و یجوری یکیو برای خودم نگه دارم......

    ادامه مطلب
  • 07

  • نیلوبلاگ

    میگفت الی...از لحظه ای که وارد شدی و رفتی نشستی ؛ تا لحظه ای که بلند شی بری نگاهم به پاهات بود....چه پاهای قشنگی داری....راستش فکر نمیکردم روزی برسه که یکی توی صورتم این حرفو بزنه و من با پست دست نزنمتو دهنش و بجاش از فرط تنهایی تلاش کنم جنبه های مثبتش رو ببینم و یجوری یکیو برای خودم نگه دارم...و چقدر بدبخت بودم من...چقدر بدبختم من....:(...

    ادامه مطلب
  • . 97 .

  • نیلوبلاگ

    لبخند بانو : دیدی ؟ توام دیکته میکنی :)) عادیه . همه دیکته میکنن . تلقین میکنن . ولی مثل شعار نوشتن کفه ساحل . آب دریا با خودش میشوره میبره .. تو دنیای ماها ، زمان نقشه موجو داره . ... لبخند بانو :این روزا قلبم درد میگیره .. کاش میفهمیدم چرا .. مثلا قراره دکتر قلب بشم .. Mkh : tir mikeshe yani ? لبخند بانو :تیر میکشه .. گاهی اوقات انگار دارن درو دیوارای قلبمو سوراخ میکنن با مته و دریل شارژی تا قاب عکس بچسبونن .. ی ِ موزه ی ِ لووریه برای خودش :)) . . . پ.ن. : از اون دیالوگای ماندگار بود برایِ من :) 00:97...

    ادامه مطلب
  • . 96 .

  • نیلوبلاگ

    باید دختری باشه ک هنوزم عاشق دفترچه هایِ قدیمی باشه . و آرزو کنه یِ روز بتونه با یِ کلاه لبه دار و پهن فرانسوی تو کوچه های قدیمیِ یِ شهر ِ متروکه قدم بزنهُ تو دفترچش از جزئیات سر در ِ مغازه ها گزارش بنویسه . و در نهایت ، راس ساعت دوازده بِ نزدیک ترین رستورانِ جاده برسه و استیشنِ قدیمیش رو پارک کنه و جوری بدوئه سمتِ رستوران کِ دامنِ سندبادیش پاهایِ کشیدش رو زیباتر جلوه بدن .. و درنهایت قبل از باز کردن دربِ رستوران ، دستش رو بذاره روی کلاهشُ نفس حبس شدش رو بعد از ورود ب ِ رستوران ، از دهان! بیرون بفرسته و بگه :" هووه ! خداروشکر از بارون ای...

    ادامه مطلب
  • . 78 .

  • نیلوبلاگ

    [ کلیک ] این پست رُ کِ میخوندم ، حس کردم چقدر عالیه .. یعنی .. یِ چیزی اونور تر از عالی . پ.ن. : کم پیش میاد نوشته ای چشممو بگیره .. اما این وبلاگ حرفایِ زیادی داره کِ چشمه همه رُ میگیره ، علاوه بر من .. دنبال کنید :) تو نسخه یِ قبلی گفته بودم " جز من " . فکر کنم بار منفی داشت .. اصلاحش کردم .. :)) 00:78...

    ادامه مطلب
  • . 79 .

  • نیلوبلاگ

    ای کاش میتونستم بِ همه یِ آدمایِ دنیا کمک کنم .. اول از همه خودم .. :) 00:79...

    ادامه مطلب
  • . 77 .

  • نیلوبلاگ

    اتاقِ شخصی .. تا ماهِ پیش بِ دلیلِ دیدن برخی از اشخاص حقیقی و هنریِ اینستاگرم ، فکر میکردم اتاقِ شخصی جاییِ با متراژ زیاد و وسایل هنریِ رنگارنگ ! خب راحت تر بگم ! فکر میکردم ، کلِ خونه باید پر باشه از وسایلی کِ باید محدود بشن بِ اتاق کار یا اتاقِ شخصی ! مثلا بومه نقاشی هم تو آشپزخونه باشه و هم جلوی تلویزیون ! یِ دونه هم تو بالکون ، برایِ روزایِ بارونی .. اما حالا ، وقتی اتاقِ ساده و جمع ُ جور ولی قشنگِ خودمُ میبینم متوجه میشم کِ چقدر دوست داشتنیِ ! با اینکه درو دیوارش پر از عکس نیست ، وسایل گرون قیمت توش ندارم ، ست لوازم تحریرم خلا...

    ادامه مطلب
  • . 74 .

  • نیلوبلاگ

    روزایی ک مهر " پاییز " روشون خورده باشه و آفتاب از صبحشون طلوع کنه ، مقدسن .. تو این روزا زرد ، طلایی تر ب نظر میاد و نارنجی ، آتشین تر .. تو پیاده رو ، سرت رو ک بالا میبری ، شفقی ک از لالوهای برگ درختا چشمک میزنه دلفریب تره ! اما وقتی عصر ، ی هو دل آسمون میگیره و میخواد بارونی بشه دلت تنگ میشه .. برای خودت ! برای خودش .. برای .. پاییز فصل سورپرایزه .. ن از گرمای روتین خبری هست و ن از یخبندون .. ممکنه برف هم بباره ، اما قلبتو از ی شور و شوق عجیب! گرم نگه میداره .. انگار پاییز .. اومده ک سهمیه ی دلتنگی و همچنین عشق یک سالمونو بده و دوماه دیگه مثلبابانوئلسوار کالسکش ب...

    ادامه مطلب
  • . 75 .

  • نیلوبلاگ

    داشتم میرفتم برای خاله اینا نون لواش ماشینی بخرم ، یک هفته ی پیشم یادم اومد ک داشتم همون مسیرو با ی ایده ی تحصیلی دیگه طی میکردم . اون روز ب ِ این فکر بودم ک سال بعد ب عنوان ی ِ دانشجوی پزشکی از اونجا رد میشم با کلی کتاب های پزشکی تو ماشینم . یا تو دستم جای ِ اون پلاستیک نون حجیم ! هیم .. اما امروز عصر داشتم با ایده ی اینکه سال بعد دانشجوی دانشگاه هنر هستم و با کلی رنگ و وسایل از اونجا رد میشم .. دلم پزشک بودنو بیشتر ترجیح داد . دلم خواست .. دلم خواست همه ی همسایه های قبلیمون ببینمم .. همون دختری رو ک ِ همیشه - خانوم دکتر - صداش میزدن بالاخره پزشک شد .. ولی دیدم واق...

    ادامه مطلب
  • . 71 .

  • نیلوبلاگ

    آهنگِ ماهِ عسل .. یاد آور خیلی چیزاس .. خیلی چیزا ! این آهنگُ اون اولین سال ، یعنی تیر ماه 92 از شبکه سه شنیدم .. دانلود کردم . و ب علی هم گفتم دانلودش کنه .. چ روزایی کِ یِ تیکه از این آهنگُ برایِ هم نمیخوندیمُ دلمون غنج نمیرفت .. " یِ آدم تو دنیا نشونم بده بتونه بگه عاشقت نیستم " همیشه این تیکه رو برام میخوند .. :) نمیدونم .. نمیدونم .. من خیلی دلتنگم . یِ دلتنگیه بزرگه کِ دارم از 13 فروردین 95 هر روز با خودم حملش میکنم . دقیقا نمیدونم برایِ کی یا چی .. نمیدونم .. تهش چقدر آدم له میشه .. تهِ این دلتنگی ، له میشم .. نمیدونم .. امروز قرار بود یِ قراره عاشقانه د...

    ادامه مطلب
  • . 72 .

  • نیلوبلاگ

    ی خوابی دیدم .. اونقدر شیرین و جذاب بود ک حد نداشت .. توی خوابم ی نفر ب اندازه ای از عشق و محبت لبریزم کرده بود ک نمیخواستم بیدار بشم . خوابم عجیب غریب بود .. خیلی عجیب غریب .. من ی جور واسطه بودم . بین زمین و آسمون . و از ی دریچه ای توی مرکز شهر ، با دنیای خارج ارتباط برقرار میکردم و تنها کسی ک باعث میشد اون دریچه باز بشه و شروع ب فعالیت کنه ، من بودم ! شخصیت مرد خوابم ی نفر بود شبیه Mathew Tatum . وای ماااادر چقدر خوب بود خوابم .. ما باهم ازدواج کرده بودیم . فرزند داشتیم . چقدر مرد خوبی بود .. دوسش داشتم . دوسم داشت .. در حد پرستش ! کی باورش میشه ی مرد اینقدر بتونه خوب باشه...

    ادامه مطلب
  • . 70 .

  • نیلوبلاگ

    میدونی ، با اینکه شهریور 11 ، 12 روزه تموم شده اما هنوزم ملخای سبز کوچیک پشت در کمین میکنن یا لای ِ توریِ پنجره قایم میشن کِ تا درُ وا کنی بپرن تو سر ُ صورتتو ! و غافلگیرت کنن .. با اینکه تو لا ب لای تقویم ِ تابستون ، پیدا شدیُ همون جا ، جا موندی باز بویِ ساقه های برنج سوخته کِ میپیچه تو خنکیِ شبایِ تاریکِ این شهر اولین تصویری هستی کِ ، بِ یادش میفتم ! پ.ن. : خیلی اتفاقی .. کاش میشد عطر این شبارو ذخیره کرد .. آخ . دلم میخواد این شبارو لامصب .. پ.ن.دو : تلگرامو میریزم رو لب تاب .. :) خلاص ! 00:70...

    ادامه مطلب
  • . 67 .

  • نیلوبلاگ

    ی گربه هست ، تو محله ی خاله اینا . بعد از فوته شوهرخاله ، باهاش آشنا شدم . اسمشو گذاشتم پنجول . از هر فرصتی شده ، استفاده میکنمو بهش غذا میدم .. پنجول .. آرومه .. دوسش دارم . ولی ی گربه ی دیگه هست ، .. از پنجول آرومتره .. چشماشو میبینم پره از دلتنگی . نگاش میکنم یاد خودم میفتم . خیلی مهربونه ولی .. ازم فرار میکنه .. یعنی .. میمونه کنارم اما نمیذاره از ی حدی بیشتر نزدیکش بشم .. خیلی شبیه منه .. براش دیروز شیر گذاشتم بیرون .. دوتا لیوان .. ی دونشو خورد .. اون یکی رو نخورد .. خیلی نجیبو متینه . برعکسه پنجول ک خیلی عجول رفتار میکنه .. اسمه اون یکی رو میذارم ، آرامش . پ.ن. : خیلی ...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    97 1 the ticket | 97 9 the box | 97 9 the beat | 97 3 fm | 972 area code | 97 5 the fanatic | 97 1 the fan | 978 area code | 973 area code | 97 1 zht