میگفت الی...از لحظه ای که وارد شدی و رفتی نشستی ؛ تا لحظه ای که بلند شی بری نگاهم به پاهات بود....چه پاهای قشنگی داری....
راستش فکر نمیکردم روزی برسه که یکی توی صورتم این حرفو بزنه و من با پست دست نزنم تو دهنش و بجاش از فرط تنهایی تلاش کنم جنبه های مثبتش رو ببینم و یجوری یکیو برای خودم نگه دارم...
و چقدر بدبخت بودم من...
چقدر بدبختم من....
:(
برچسب:
نویسنده: رادین قاسمی