داشتم میرفتم برای خاله اینا نون لواش ماشینی بخرم ، یک هفته ی پیشم یادم اومد ک داشتم همون مسیرو با ی ایده ی تحصیلی دیگه طی میکردم . اون روز ب ِ این فکر بودم ک سال بعد ب عنوان ی ِ دانشجوی پزشکی از اونجا رد میشم با کلی کتاب های پزشکی تو ماشینم . یا تو دستم جای ِ اون پلاستیک نون حجیم ! هیم .. اما امروز عصر داشتم با ایده ی اینکه سال بعد دانشجوی دانشگاه هنر هستم و با کلی رنگ و وسایل از اونجا رد میشم .. دلم پزشک بودنو بیشتر ترجیح داد . دلم خواست .. دلم خواست همه ی همسایه های قبلیمون ببینمم .. همون دختری رو ک ِ همیشه - خانوم دکتر - صداش میزدن بالاخره پزشک شد .. ولی دیدم واق...
ادامه مطلب